تبلیغات
سعادت و رستگاری

سعادت و رستگاری

پاداش و اوصاف زاهدان

یکشنبه 25 اردیبهشت 1390

یا أحْمَدُ! هَلْ تَعْرِفُ ما لِلزّاهِدِینَ عِنْدِی؟قالَ: لا یا رَبِّ.
قالَ: یُبْعَثُ الْخَلْقُ وَیُناقَشُونَ الْحِسابَ وَهُمْ مِنْ ذلِكَ آمِنُونَ.
إنَّ أدْنى ما أُعْطِی الزّاهِدِینَ فِی الاْخِرَةِ أن أُعطِیَهُمْ مَفاتِیحَ الجِنانِ كُلَّها حَتّى یَفْتَحُوا أیَّ باب شاءُوا وَلا أحْجُبَ عَنْهُمْ وَجْهِی وَلاَنْعَمَنَّهُمْ بِألْوانِ التَّلَذُّذِ مِنْ كَلامِی وَلاَُجْلِسَنَّهُمْ فِی مَقْعَدِ صِدْق وَأُذَكِّرَهُمْ ما صَنَعُوا وَتَعِبُوا فِی دارِ الدُّنْیا وَأفْتَحُ لَهُمْ أرْبَعَةَ أبْواب، باباً یَدْخُلُ عَلَیْهِمُ مِنْهُ الْهَدایا بُكْرَةً وَعَشِیّاً مِنْ عِنْدِی، وَباباً یَنْظُرُونَ إلَى الظّالِمِینَ كَیْفَ یُعَذَّبُونَ، وَباباً یَدْخُلُ عَلَیْهِمْ مِنْهُ الْوَصائِفُ وَالْحُورُ الْعِینُ.

اى احمد! آیا مىدانى كه پاداش زاهدان نزد من چیست؟ عرض كرد: خیر، اى پروردگار من.
فرمود: مردم محشور مىشوند و در حساب آنها مناقشه و دقّت مىشود ولى آنان از این امر در امان هستند.
كمترین چیزى كه به زاهدان مىدهم آن است كه كلیدهاى بهشت را عطایشان مىكنم تا از هر درى كه خواستند وارد بهشت شوند.
و میان جمال خودم و آنان پردهاى قرار نمىدهم.
لذّتهاى گوناگون گفتگوى با خودم را به آنان مىچشانم و آنها را در جایگاه صادقان مىنشانم و كارهاى دنیا و رنجهایى را كه كشیدهاند به یادشان مىآورم و چهار در به رویشان مىگشایم; از یك در هدایاى من به آنها مىرسد، از در دیگر به من هرگونه كه بخواهند و بدون هر مانعى نگاه مىكنند و از یك در به آتش دوزخ و ظالمانى كه عذاب مىشوند مىنگرند و از در دیگر نیز دختران نوجوان و حورالعین (زنان فراخ چشم) بر آنان وارد مىشوند.

اوصاف زاهدان
فَقالَ: یا رَبِّ! مَنْ هـؤُلاءِ الزّاهِدُونَ الَّذِینَ وَصَفْتَهُمْ؟قالَ: اَلزّاهِدُ هُوَ الَّذِی لَیْسَ لَهُ بَیْتٌ یَخْرَبُ فَیَغْتَمَّ لِخَرابِهِ وَلا لَهُ وَلَدٌ یَمُوتُ فَیَحْزُنَ لِمَوْتِهِ وَلا لَهُ شَیْءٌ یَذْهَبُ فَیَحْزُنَ لِذِهابِهِ وَلا یَعْرِفُهُ إنْسانٌ لِیَشْغَلَهُ عَنِ اللهِ طَرْفَةَ عَیْن وَلا لَهُ ثَوْبٌ لَیِّنٌ.
یا أحْمَدُ! إنَّ وُجُوهَ الزّاهِدِینَ مُصْفَرَّةٌ مِنْ تَعَبِ اللَّیْلِ وَصَوْمِ النَّهارِ وَألسِنَتَهُمْ كَلالٌ مِنْ ذِكْرِ اللهِ تَعالى.
قُلُوبُهُمْ فِی صُدُورِهِمْ مَطْعُونَةٌ مِنْ كَثْرَةِ صَمْتِهِمْ.
قَدْ أعْطَوُا الَْمجهُودَ مِنْ أنْفُسِهِمْ لا مِنْ خَوْفِ نار وَلا مِنْ شَوْقِ جَنَّة.
وَلكِنْ یَنْظُرُونَ فِی مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَالاْرْضِ فَیَعْلَمُونَ أنَّ اللهَ سُبْحانَهُ أهْلٌ لِلْعِبادِة.

پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! این زاهدان كه توصیفشان كردى چه كسانى هستند؟فرمود: زاهد آن كسى است كه خانه اى ندارد كه اگر خراب شد، غم بخورد.
فرزندى ندارد كه اگر مُرد، محزون شود و هیچ چیز ندارد كه اگر از دست رفت، غصه بخورد و هیچكس را نمىشناسد كه او را لحظهاى از یاد خدا غافل كند.
غذاى اضافى ندارد كه از او بطلبند و لباس نرم نمىپوشد.
اى احمد! چهره اهل زهد، از شب زندهدارى و روزه، زرد و زبان آنها از شدّت ذكر خداوند، خسته شده است.
قلبهاشان در سینههایشان، از مداومت سكوت، مجروح شده است.
آنان هرچه در توان دارند (در عبادت) كوشش مىكنند ولى نه به خاطر ترس از جهنم یا شوق بهشت، بلكه در ملكوت آسمان و زمین مىنگرند و مىیابند كه خداوند سبحان شایسته عبادت است.



[ یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 - 09:23 ق.ظ ]
[تهیه كننده [ نظرات ()|| اکبر شعبانی ] [] [+]

سرگذشت بیت‏اللّه

یکشنبه 22 اسفند 1389

 

«اِنَّ أوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَكَّةَ مَباركا وهُدیً لِلْعالَمین». ای خداوندگارم! توپروردگار این دعوت تامّی واین واقعیت صلاتی كه تحقق یافته. وكامل‏ترین مراتب یقین در آیه «الذین آمنوا وتَطْمَئِنّ قلوبهم بِذِكْرِ اللّه ألا بِذكر اللّهِ تطمئن القلوب»؛ یعنی اوّلین خانه‏ای كه برای عبادت مردم مقرّر گشت، حرم بكّه (مكّه) است كه برای عبادت مجتمع گردند، واز بركات همگانی‏اش بهره‏مند شوند.  حضرت موسی وقتی به وادی مقدّس (بیابان سینا) رسید به اوخطاب شد: «فلمّا أتیها نُودیَ یامُوسی * إِنّی أَنا ربك فَاخْلَع نَعلیك إنّك بِالوادی المقدس طُوی * وأَنا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمایُوحی * إِنّنی أنا اللّهُ لا إلهَ إلاّ أنا فَاعْبُدنی وأقِم الصّلوةَ لِذِكری»؛ ای موسی، من پروردگار تواَم (وتودر وادی مقدّس هستی) اَدب حضور نگه‏دار، وكفشت را بیرون كن (یعنی تعلّقاتت را از هر دو سرا به دور افكن) تا لایق مقام قُرب و قدس پروردگارت گردی و اینك كه تجرّد یافتی، برگزیده من هستی، وَحی مرا گوش دار: من اللّه‏ام خدایی جز من نیست پس مرا عبادت كن: «وأَقِم الصّلوةَ لِذكری»؛ ونماز را برای ذكر ویاد من به‏پای دار (با نمازت مرا یاد كن) وكشف مولانا این است:

مرا غرض زنماز آن بود كه پنهانی    حدیث درد فراق توبا توبگذارم

«الذین آمنوا وتطمئنّ قلوبهم بذكر اللّه ألا بذكر اللّه تطمئِنّ القلوب»؛ یعنی آنان كه به  حقیقت ایمان آوردند، قلب‏هایشان به ذكر خدا انس گرفت تا به درجه اِطمینان رسیدند وبدانید كه با ذكر خدا قلب‏ها از پریشانی می‏رهد وبه اطمینان می‏رسد. وبا ذكر مجدّد، با خدا اُنس می‏گیرند وبا انس جذبه پدید آید، وجذبه، ذكر مجدد می‏طلبد وذكر، انس افزاید، وهمچنان این دَوَران برقرار است، تا شهود حق ودوام ذكر وهَیَمان.  وبدانید كه هر مرتبه‏ای از ذكر درجه‏ای از یقین را ایجاب می‏كند:  از علم الیقین وعین الیقین وحقّ الیقین: 1 ـ علم الیقین: معرفت صورت حاصله شی‏ء در نفس به آثارش مثل رؤیت پروانه آتش را 2 ـ عین الیقین: مشاهده ومعاینه شی‏ء معلوم در نفس، مثل اِحساس پروانه حرارت آتش را. 3 ـ حق الیقین: متحقق شدن به معلوم در نفس، یا شهود حق، حقیقةً در عین جمع احدی مثل آتش شدن پروانه (فنا در ذات). و كریمه: «ربنا إِنّی اسكنت مِن ذریّتی بوادٍ غَیْرِ ذی زرع عندَ بَیْتِك المُحرّم ربّنا لیقیموا الصلوة (مركز و حقیقت صلات در كل عالم) فَاجْعَلْ أفْئِدةً مِنَ النّاس تَهوی اِلَیهِم (وطواف، جذبه خداست) وَارزُقهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْكُرون»2 بِوادٍ غَیر ذی زَرعٍ: (الطبیعة الجسمانیة: الخالیة عن ذرع الإِدراك والمعرفة. ابراهیم دل از اسباب برید، تا به قرب حق فایز شود). عند بیتك المحرّم؛ أی القلب (الذی هوحَرَمُ اللّه، وهوالمسجد الحقیقی) ربّنا لیقیموا الصلوة (المناجاة والمكاشفة). فاجعل افئدة من الناس (الحواس) تهوی الیهم: تمیل إلیهم بالمشایعة وترك المیل إلی السِفل والبدن (وقتی دل از غیر حق قطع شد، دل‏های حق طلب به او می‏پیوندند و محبت او می‏گزینند) «إذ أوحَیْنا الی أُمّك ما یوُحی * أن اقْذِفیهِ فی التابوت فَاقْذِفیهِ فی الْیم فَلْیُلْقِه الْیَمّ بالسّاحل یَاْخُذْهُ عدوٌلی وعدوٌله وأَلْقَیْتُ عَلَیك مُحَبّةً مِنّی ولِتُصْنَعَ عَلی عینی» ذره‏ای از محبت حق، فرعون را واداشت كه گهواره موسی را به ناز بجنباند. (وارزقهم من ثمرات المعارف والحقائق). «لَعَلَّهُم یَشْكُرون» (باستعمال المدركات فی طلب الكمال)4 قال رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : «قَلْبُ  المُؤمِن بَیْن إصْبِعین مِنْ أصابِعِ الرّحمن حتی یَفتَحَ لأَحَدِهِما فَیُوَطِّنَهُ الرُّوح، فَیَكُونُ اِجْتیازُ الثانی‏مُجَرّدَ اختلاس وبِه یَتَحَقَّقُ حُكْمُ السَّعادةِ والشِقاوَة فی الاخرة».  «رَبَّنا إنّی أسْكَنْتُ مِنْ ذریَّتی بوادٍ غیرِ ذی زرعٍ عِندَ بَیْتِكَ المُحَرَّم ربّنا لِیُقیمُوا الصَّلوة»؛ شهود حضرت ابراهیم این بود كه تا سكونت در وادی غیر ذی زرع است وعند بیتك المحرّم مقام قلب، اقامه صلات امكان پذیر است. زرع حظّ نفس حیوانی است وقتی از آن گذشتی وبه بیت مُحَرَّمِ قلب مُقام كردی، اقامه صلات امكان پذیر است وموائد آسمانی مهیّا، واین شهود حضرت ابراهیم، حق است در كلّ ازمنه چه قبل از ابراهیم وچه بعد از او.  ودریغا، كه دنیا طلبان حوالی حرم را از زینةُ الحیوة الدنیا پر كردند، كه حظّ نفس حیوانی است واگر كسی در مقام نفس وشاكله آن، كه همان زینة الحیوة الدنیاست، به مكّه رفت، سفر آفاقی كرده نه سفر انفسی وبه حرم قلب واصل نشده وبه حقیقت مناسك واقامه صلات راه نیافته است (از واردات قلبی). «رَبَّنا إنّی اَسكنتُ مِن ذریّتی...» از قول ابراهیم خلیل علیه‏السلام كه عرض كرد: پروردگارا، من برخی فرزندانم را در این هامون خشك ولَم یزرع سكونت دادم، نزد خانه با حرمت تو(محرّم: كار غیر خدایی در آن حرام است وبرای همه، جای امن است) تا زَرق وبرق دنیا مشغولشان نكند، وخالصانه نماز به پای دارند وعبادت توكنند. خدایا، دل‏های برخی را مشتاق ایشان كن تا در كنارشان ساكن گردند ویا از همه جا بیایند وبا ایشان انس گیرند وبه اعمال حج پردازند. پروردگارا، ایشان را از ثمرات انسانی ومعارف ربّانی روزی فرما، باشد كه سپاسگزار توگردند.

 



[ یکشنبه 22 اسفند 1389 - 11:02 ق.ظ ]
[تهیه كننده [ نظرات ()|| اکبر شعبانی ] [] [+]

دین فطرت

یکشنبه 15 اسفند 1389

 

«فَأقِم وَجْهَكَ لِلدّینِ حَنیفا، فِطرتَ اللّهِ الَّتی فَطَر الناسَ عَلیها لا تبدیلَ لخلقِ اللّهِ ذلك الدّینُ القَیّم ولكنَّ أكثر الناسِ لا یعلمون»؛ پس ای محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، توروی دل به جانب دین معتدل وفطری بنما، دینی كه سازگار حقیقت انسان است كه انسان‏ها بدین آیین سرشته شدند: سرشت توحیدی است وضامن سعادت آن‏ها، «ذلك الدین القَیِّم»؛ كه جاودانه است، ومربوط به ازمنه، وامكنه، وعقاید ملت‏ها نیست كه عقاید ملت‏ها آن را ساخته باشد: مطابق افكار آن ملت وآن مكان وزمان، وقابل تطبیق با زمان بعد نباشد وآیندگان آن را مطابق زمان و مكان و حالشان تغییر دهند و تبدیل كنند، بلكه فطرت آفرینش با فطرت انسان به هم آمیخته است. «فطرت اللّه» حالتی است كه حقیقت انسان بر آن سرشته شده: متن هستی وقوانین ابدی‏اش از صفا وتجرّد ازلی، وتوحید محض. . وتلك الفطرةُ الأولی لیست إلا مِنَ الفَیضِ الأقدس الذی هوعینُ الذات، مَن بقی علیها لم یُمكِن اِنحرافهُ عنِ التوحید، واحتجابه عَنِ الحَق، وإنّما یَقَعَ الانحراف والاِحتِجاب مِن غَواشی النشأة و عوارض الطبیعة عند الخلقة، أوالتربیة والعادة (تفسیر منسوب به محیی الدین، ج 2، ص 262).

 



[ یکشنبه 15 اسفند 1389 - 09:33 ق.ظ ]
[تهیه كننده [ نظرات ()|| اکبر شعبانی ] [] [+]

وضو و معانی آن

پنجشنبه 12 اسفند 1389

 

وضو: طهارت ظاهر است با آب كه حیات بدن‏هاست وبا علم ونیّت خالص كه حیاتِ ارواح انسانی است از شرك وكل ماسوی كه دَنَس است (این طهارت باطن است).

ودودست را با نیّت خالص للّه شستن كه دست شستنت از سر دنیا باشد، به خصوص از حول وقوای خودت.

فالیُسری: لا حولَ علی المَعاصی، والیُمنی: لا قوّةَ علی الطاعات، إلاّ باللّهِ.

دست چپ: یعنی خدایا توحایل شو بین من ومعاصی و دست راست، یعنی خدایا تونیروی طاعت دِه كه من نتوانم وخدایا این دست‏های قبض وبُخْلم را به كرامت وایثارت گشاده گردان.

امّا مضمضه: سه كف آب در دهان بچرخان، برای تطهیر ظاهر دهان وزبان از آلودگی‏های ظاهری وباطنی تا از شرك وكفر واز كلّ رذایل اخلاقی، تا به درجه «ما یَنْطِقُ عَنِ الهَوی»، طهارت یابد وبه فرمایش حكیم متأله سبزواری تا حلاوت ذكر را بچشد.

استنشاق: با چرخاندن سه كف آب در بینی فضولات بینی را خارج كند وبگوید: خدایا، باد غرور وكبر را از دماغم خارج كن تا با بندگی خالصت مستعدّ استشمام نفحات قرب گردیم واز مائده خواجه لولاك بهره‏ور شویم كه، إِنّی أَشُمّ رائحَةَ الجَنة (أو) لاَءجدُ نَفَس الرحمنَ مِنْ قِبَلِ الیَمَن2 وبهشت حضرت، جَنَّةُ اللقاء است واویس، بوی خدا می‏داد.

معنای وضو

وصورت را كه غبار گناه دارد با آب حیا بشوی (با نیّت وضوبه قصد قربت).

وچنان با شرم متوجّه خدا باش كه مبادا تو را در حال گناه ویا متوجه غیر خود ویا غافل از خود ببیند (در طول از رستنگاه مو، در پیشانی تا چانه وبه عرض شَست وانگشت بزرگ دست از بالا به پایین) وبگو: اللهم بَیِّضْ وَجْهی یَومَ تَبیضُّ فیه الوُجُوه ولا تُسَوِّد وجهی یَوْمَ تَسْودّ فیه الوُجُوه، سپس دست راست را از آرنج تا سر انگشتان بشوی وبگو: اللهم أَعطِنی كِتابی‏بِیَمینی وبعد دست چپ را مثل راست بشوی وبگو: ولا تُعْطِنی كتابی بشمالی؛ خدایا كتاب اعمالم را به دست چپم مده تا دو دست از كل اسباب دنیا وكل ماسوی بشویی وهمه تطهیر در حضور حق وبرای كسب لیاقت حضور اوست واجازه ورود به معراج، وبعد مسح سر می‏كنی به آب وضوی در دستت (یك چهارم جلوی سر) را تا با این تذلّل وبندگی، غرور وتفرعن را از سر به دركنی ومی‏گویی: اللّهُمّ غَشِّنی بِرَحْمَتِك وبركاتك وأَظِلَّنی تَحتَ عَرْشِك یَومَ لاظلَّ إِلاّ ظِلُّك؛ یعنی خدایا رحمت واسعه وبركات بی‏پایانت را بر سرم مستدام بدار ودر قیامت كه سایه وآرامشگاهی جز سایه تونیست، مرا زیر سایه عرشت مأوا دِه.

وبه هر حال، طهارت دوقسم است: طهارت ظاهر وطهارت باطن:

1 ـ طهارت ظاهر: از امور حسّی است، مثل خبائثی كه طبع، پلیدش می‏داند. طهارت عضوی، یعنی پاكی از نجاسات شرعی. وطهارت از احداث كه شرط صحت عبادت است: وضو، غسل، تیمم، واین طهارت ظاهر، با آب است كه حیات بدن‏هاست.

2 ـ وطهارت باطن به معرفة اللّه است كه حیات ارواح انسانی است. آن گاه دودستت را در آب فرومی‏بری با گفتن ذكر لا حول ولا قوة الا باللّه.

قال اللّه تعالی: «تلك الدارُ الاخرةِ نَجْعلُها لِلَّذینَ لا یُریدون عُلُوّا فی الاَرضِ ولا فسادا والعاقبةُ لِلمتقین».

این عالم قدس وخلود وتجرّد را به آنانی ارزانی داشتیم كه از اندیشه خودبینی، شهوت، فساد ونفس امّاره كه از عالم سفلی است گذشتند وهمواره بنده وفروتن زیستند، نه سركش ومتفرعن (و سرانجام نیك، از آن پرهیزكاران است) كه از دنیا پهلو تهی كرده وبه دارالخلود برگشتند وسرانجام، مسح پای راست وبعد مسح پای چپ (از سر انگشت‏ها تا برآمدگی روی پا) تا با این طهارت از راه خطا باز گردند وجز به صراط مستقیم قدم ننهند، تا همواره راهی مجالس ذكر باشند در جهاد اصغر واكبر، ثابت قدم باشند آن هم متواضعانه، چون تواز بندگان رحمانی وباید همه جا وبرای همه حامل رحمت باشی، وهنگام مسح پا گویای این ذكر باشی: اللهمَّ ثَبِّت قَدَمی علی الصِراط؛ خدایا مرا بر راه راست، ثابت قدم بدار.

 

 



[ پنجشنبه 12 اسفند 1389 - 09:23 ق.ظ ]
[تهیه كننده [ نظرات ()|| اکبر شعبانی ] [] [+]