سعادت و رستگاری
وبلاگ من
نویسنده :
اکبر شعبانی (226)
موضــــوع ها :
مذهبی (29)
اجتماعی (15)
عاشقانه (2)
خانواده (8)
گوناگون (3)
پند و داستان (0)
آرشیـــو :
اردیبهشت 1390 (1)
اسفند 1389 (6)
بهمن 1389 (2)
دی 1389 (1)
آبان 1389 (3)
مهر 1389 (2)
شهریور 1389 (3)
مرداد 1389 (2)
تیر 1389 (6)
خرداد 1389 (9)
اردیبهشت 1389 (7)
فروردین 1389 (3)
اسفند 1388 (3)
بهمن 1388 (5)
دی 1388 (7)
آذر 1388 (3)
آبان 1388 (2)
مهر 1388 (7)
شهریور 1388 (10)
مرداد 1388 (4)
لینكدونی :
مرکز دانلود کتاب های الکترونیکی رایگان
راه نجات
فضیلت و كمالات (سهزاب گوشه بهشت )
سعادت و رستگاری
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
پاداش و اوصاف زاهدان
یا أحْمَدُ! هَلْ تَعْرِفُ ما لِلزّاهِدِینَ عِنْدِی؟قالَ: لا یا رَبِّ.
قالَ: یُبْعَثُ الْخَلْقُ وَیُناقَشُونَ الْحِسابَ وَهُمْ مِنْ ذلِكَ آمِنُونَ.
إنَّ أدْنى ما أُعْطِی الزّاهِدِینَ فِی الاْخِرَةِ أن أُعطِیَهُمْ مَفاتِیحَ الجِنانِ كُلَّها حَتّى یَفْتَحُوا أیَّ باب شاءُوا وَلا أحْجُبَ عَنْهُمْ وَجْهِی وَلاَنْعَمَنَّهُمْ بِألْوانِ التَّلَذُّذِ مِنْ كَلامِی وَلاَُجْلِسَنَّهُمْ فِی مَقْعَدِ صِدْق وَأُذَكِّرَهُمْ ما صَنَعُوا وَتَعِبُوا فِی دارِ الدُّنْیا وَأفْتَحُ لَهُمْ أرْبَعَةَ أبْواب، باباً یَدْخُلُ عَلَیْهِمُ مِنْهُ الْهَدایا بُكْرَةً وَعَشِیّاً مِنْ عِنْدِی، وَباباً یَنْظُرُونَ إلَى الظّالِمِینَ كَیْفَ یُعَذَّبُونَ، وَباباً یَدْخُلُ عَلَیْهِمْ مِنْهُ الْوَصائِفُ وَالْحُورُ الْعِینُ.
اى احمد! آیا مىدانى كه پاداش زاهدان نزد من چیست؟ عرض كرد: خیر، اى پروردگار من.
فرمود: مردم محشور مىشوند و در حساب آنها مناقشه و دقّت مىشود ولى آنان از این امر در امان هستند.
كمترین چیزى كه به زاهدان مىدهم آن است كه كلیدهاى بهشت را عطایشان مىكنم تا از هر درى كه خواستند وارد بهشت شوند.
و میان جمال خودم و آنان پردهاى قرار نمىدهم.
لذّتهاى گوناگون گفتگوى با خودم را به آنان مىچشانم و آنها را در جایگاه صادقان مىنشانم و كارهاى دنیا و رنجهایى را كه كشیدهاند به یادشان مىآورم و چهار در به رویشان مىگشایم; از یك در هدایاى من به آنها مىرسد، از در دیگر به من هرگونه كه بخواهند و بدون هر مانعى نگاه مىكنند و از یك در به آتش دوزخ و ظالمانى كه عذاب مىشوند مىنگرند و از در دیگر نیز دختران نوجوان و حورالعین (زنان فراخ چشم) بر آنان وارد مىشوند.
اوصاف زاهدان
فَقالَ: یا رَبِّ! مَنْ هـؤُلاءِ الزّاهِدُونَ الَّذِینَ وَصَفْتَهُمْ؟قالَ: اَلزّاهِدُ هُوَ الَّذِی لَیْسَ لَهُ بَیْتٌ یَخْرَبُ فَیَغْتَمَّ لِخَرابِهِ وَلا لَهُ وَلَدٌ یَمُوتُ فَیَحْزُنَ لِمَوْتِهِ وَلا لَهُ شَیْءٌ یَذْهَبُ فَیَحْزُنَ لِذِهابِهِ وَلا یَعْرِفُهُ إنْسانٌ لِیَشْغَلَهُ عَنِ اللهِ طَرْفَةَ عَیْن وَلا لَهُ ثَوْبٌ لَیِّنٌ.
یا أحْمَدُ! إنَّ وُجُوهَ الزّاهِدِینَ مُصْفَرَّةٌ مِنْ تَعَبِ اللَّیْلِ وَصَوْمِ النَّهارِ وَألسِنَتَهُمْ كَلالٌ مِنْ ذِكْرِ اللهِ تَعالى.
قُلُوبُهُمْ فِی صُدُورِهِمْ مَطْعُونَةٌ مِنْ كَثْرَةِ صَمْتِهِمْ.
قَدْ أعْطَوُا الَْمجهُودَ مِنْ أنْفُسِهِمْ لا مِنْ خَوْفِ نار وَلا مِنْ شَوْقِ جَنَّة.
وَلكِنْ یَنْظُرُونَ فِی مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَالاْرْضِ فَیَعْلَمُونَ أنَّ اللهَ سُبْحانَهُ أهْلٌ لِلْعِبادِة.
سرگذشت بیتاللّه
«اِنَّ أوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَكَّةَ مَباركا وهُدیً لِلْعالَمین». ای خداوندگارم! توپروردگار این دعوت تامّی واین واقعیت صلاتی كه تحقق یافته. وكاملترین مراتب یقین در آیه «الذین آمنوا وتَطْمَئِنّ قلوبهم بِذِكْرِ اللّه ألا بِذكر اللّهِ تطمئن القلوب»؛ یعنی اوّلین خانهای كه برای عبادت مردم مقرّر گشت، حرم بكّه (مكّه) است كه برای عبادت مجتمع گردند، واز بركات همگانیاش بهرهمند شوند. حضرت موسی وقتی به وادی مقدّس (بیابان سینا) رسید به اوخطاب شد: «فلمّا أتیها نُودیَ یامُوسی * إِنّی أَنا ربك فَاخْلَع نَعلیك إنّك بِالوادی المقدس طُوی * وأَنا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمایُوحی * إِنّنی أنا اللّهُ لا إلهَ إلاّ أنا فَاعْبُدنی وأقِم الصّلوةَ لِذِكری»؛ ای موسی، من پروردگار تواَم (وتودر وادی مقدّس هستی) اَدب حضور نگهدار، وكفشت را بیرون كن (یعنی تعلّقاتت را از هر دو سرا به دور افكن) تا لایق مقام قُرب و قدس پروردگارت گردی و اینك كه تجرّد یافتی، برگزیده من هستی، وَحی مرا گوش دار: من اللّهام خدایی جز من نیست پس مرا عبادت كن: «وأَقِم الصّلوةَ لِذكری»؛ ونماز را برای ذكر ویاد من بهپای دار (با نمازت مرا یاد كن) وكشف مولانا این است:
مرا غرض زنماز آن بود كه پنهانی حدیث درد فراق توبا توبگذارم
«الذین آمنوا وتطمئنّ قلوبهم بذكر اللّه ألا بذكر اللّه تطمئِنّ القلوب»؛ یعنی آنان كه به حقیقت ایمان آوردند، قلبهایشان به ذكر خدا انس گرفت تا به درجه اِطمینان رسیدند وبدانید كه با ذكر خدا قلبها از پریشانی میرهد وبه اطمینان میرسد. وبا ذكر مجدّد، با خدا اُنس میگیرند وبا انس جذبه پدید آید، وجذبه، ذكر مجدد میطلبد وذكر، انس افزاید، وهمچنان این دَوَران برقرار است، تا شهود حق ودوام ذكر وهَیَمان. وبدانید كه هر مرتبهای از ذكر درجهای از یقین را ایجاب میكند: از علم الیقین وعین الیقین وحقّ الیقین: 1 ـ علم الیقین: معرفت صورت حاصله شیء در نفس به آثارش مثل رؤیت پروانه آتش را 2 ـ عین الیقین: مشاهده ومعاینه شیء معلوم در نفس، مثل اِحساس پروانه حرارت آتش را. 3 ـ حق الیقین: متحقق شدن به معلوم در نفس، یا شهود حق، حقیقةً در عین جمع احدی مثل آتش شدن پروانه (فنا در ذات). و كریمه: «ربنا إِنّی اسكنت مِن ذریّتی بوادٍ غَیْرِ ذی زرع عندَ بَیْتِك المُحرّم ربّنا لیقیموا الصلوة (مركز و حقیقت صلات در كل عالم) فَاجْعَلْ أفْئِدةً مِنَ النّاس تَهوی اِلَیهِم (وطواف، جذبه خداست) وَارزُقهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْكُرون»2 بِوادٍ غَیر ذی زَرعٍ: (الطبیعة الجسمانیة: الخالیة عن ذرع الإِدراك والمعرفة. ابراهیم دل از اسباب برید، تا به قرب حق فایز شود). عند بیتك المحرّم؛ أی القلب (الذی هوحَرَمُ اللّه، وهوالمسجد الحقیقی) ربّنا لیقیموا الصلوة (المناجاة والمكاشفة). فاجعل افئدة من الناس (الحواس) تهوی الیهم: تمیل إلیهم بالمشایعة وترك المیل إلی السِفل والبدن (وقتی دل از غیر حق قطع شد، دلهای حق طلب به او میپیوندند و محبت او میگزینند) «إذ أوحَیْنا الی أُمّك ما یوُحی * أن اقْذِفیهِ فی التابوت فَاقْذِفیهِ فی الْیم فَلْیُلْقِه الْیَمّ بالسّاحل یَاْخُذْهُ عدوٌلی وعدوٌله وأَلْقَیْتُ عَلَیك مُحَبّةً مِنّی ولِتُصْنَعَ عَلی عینی» ذرهای از محبت حق، فرعون را واداشت كه گهواره موسی را به ناز بجنباند. (وارزقهم من ثمرات المعارف والحقائق). «لَعَلَّهُم یَشْكُرون» (باستعمال المدركات فی طلب الكمال)4 قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : «قَلْبُ المُؤمِن بَیْن إصْبِعین مِنْ أصابِعِ الرّحمن حتی یَفتَحَ لأَحَدِهِما فَیُوَطِّنَهُ الرُّوح، فَیَكُونُ اِجْتیازُ الثانیمُجَرّدَ اختلاس وبِه یَتَحَقَّقُ حُكْمُ السَّعادةِ والشِقاوَة فی الاخرة». «رَبَّنا إنّی أسْكَنْتُ مِنْ ذریَّتی بوادٍ غیرِ ذی زرعٍ عِندَ بَیْتِكَ المُحَرَّم ربّنا لِیُقیمُوا الصَّلوة»؛ شهود حضرت ابراهیم این بود كه تا سكونت در وادی غیر ذی زرع است وعند بیتك المحرّم مقام قلب، اقامه صلات امكان پذیر است. زرع حظّ نفس حیوانی است وقتی از آن گذشتی وبه بیت مُحَرَّمِ قلب مُقام كردی، اقامه صلات امكان پذیر است وموائد آسمانی مهیّا، واین شهود حضرت ابراهیم، حق است در كلّ ازمنه چه قبل از ابراهیم وچه بعد از او. ودریغا، كه دنیا طلبان حوالی حرم را از زینةُ الحیوة الدنیا پر كردند، كه حظّ نفس حیوانی است واگر كسی در مقام نفس وشاكله آن، كه همان زینة الحیوة الدنیاست، به مكّه رفت، سفر آفاقی كرده نه سفر انفسی وبه حرم قلب واصل نشده وبه حقیقت مناسك واقامه صلات راه نیافته است (از واردات قلبی). «رَبَّنا إنّی اَسكنتُ مِن ذریّتی...» از قول ابراهیم خلیل علیهالسلام كه عرض كرد: پروردگارا، من برخی فرزندانم را در این هامون خشك ولَم یزرع سكونت دادم، نزد خانه با حرمت تو(محرّم: كار غیر خدایی در آن حرام است وبرای همه، جای امن است) تا زَرق وبرق دنیا مشغولشان نكند، وخالصانه نماز به پای دارند وعبادت توكنند. خدایا، دلهای برخی را مشتاق ایشان كن تا در كنارشان ساكن گردند ویا از همه جا بیایند وبا ایشان انس گیرند وبه اعمال حج پردازند. پروردگارا، ایشان را از ثمرات انسانی ومعارف ربّانی روزی فرما، باشد كه سپاسگزار توگردند.
دین فطرت
«فَأقِم وَجْهَكَ لِلدّینِ حَنیفا، فِطرتَ اللّهِ الَّتی فَطَر الناسَ عَلیها لا تبدیلَ لخلقِ اللّهِ ذلك الدّینُ القَیّم ولكنَّ أكثر الناسِ لا یعلمون»؛ پس ای محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، توروی دل به جانب دین معتدل وفطری بنما، دینی كه سازگار حقیقت انسان است كه انسانها بدین آیین سرشته شدند: سرشت توحیدی است وضامن سعادت آنها، «ذلك الدین القَیِّم»؛ كه جاودانه است، ومربوط به ازمنه، وامكنه، وعقاید ملتها نیست كه عقاید ملتها آن را ساخته باشد: مطابق افكار آن ملت وآن مكان وزمان، وقابل تطبیق با زمان بعد نباشد وآیندگان آن را مطابق زمان و مكان و حالشان تغییر دهند و تبدیل كنند، بلكه فطرت آفرینش با فطرت انسان به هم آمیخته است. «فطرت اللّه» حالتی است كه حقیقت انسان بر آن سرشته شده: متن هستی وقوانین ابدیاش از صفا وتجرّد ازلی، وتوحید محض. . وتلك الفطرةُ الأولی لیست إلا مِنَ الفَیضِ الأقدس الذی هوعینُ الذات، مَن بقی علیها لم یُمكِن اِنحرافهُ عنِ التوحید، واحتجابه عَنِ الحَق، وإنّما یَقَعَ الانحراف والاِحتِجاب مِن غَواشی النشأة و عوارض الطبیعة عند الخلقة، أوالتربیة والعادة (تفسیر منسوب به محیی الدین، ج 2، ص 262).
وضو و معانی آن
وضو: طهارت ظاهر است با آب كه حیات بدنهاست وبا علم ونیّت خالص كه حیاتِ ارواح انسانی است از شرك وكل ماسوی كه دَنَس است (این طهارت باطن است).
ودودست را با نیّت خالص للّه شستن كه دست شستنت از سر دنیا باشد، به خصوص از حول وقوای خودت.
فالیُسری: لا حولَ علی المَعاصی، والیُمنی: لا قوّةَ علی الطاعات، إلاّ باللّهِ.
دست چپ: یعنی خدایا توحایل شو بین من ومعاصی و دست راست، یعنی خدایا تونیروی طاعت دِه كه من نتوانم وخدایا این دستهای قبض وبُخْلم را به كرامت وایثارت گشاده گردان.
امّا مضمضه: سه كف آب در دهان بچرخان، برای تطهیر ظاهر دهان وزبان از آلودگیهای ظاهری وباطنی تا از شرك وكفر واز كلّ رذایل اخلاقی، تا به درجه «ما یَنْطِقُ عَنِ الهَوی»، طهارت یابد وبه فرمایش حكیم متأله سبزواری تا حلاوت ذكر را بچشد.
استنشاق: با چرخاندن سه كف آب در بینی فضولات بینی را خارج كند وبگوید: خدایا، باد غرور وكبر را از دماغم خارج كن تا با بندگی خالصت مستعدّ استشمام نفحات قرب گردیم واز مائده خواجه لولاك بهرهور شویم كه، إِنّی أَشُمّ رائحَةَ الجَنة (أو) لاَءجدُ نَفَس الرحمنَ مِنْ قِبَلِ الیَمَن2 وبهشت حضرت، جَنَّةُ اللقاء است واویس، بوی خدا میداد.
معنای وضو
وصورت را كه غبار گناه دارد با آب حیا بشوی (با نیّت وضوبه قصد قربت).
وچنان با شرم متوجّه خدا باش كه مبادا تو را در حال گناه ویا متوجه غیر خود ویا غافل از خود ببیند (در طول از رستنگاه مو، در پیشانی تا چانه وبه عرض شَست وانگشت بزرگ دست از بالا به پایین) وبگو: اللهم بَیِّضْ وَجْهی یَومَ تَبیضُّ فیه الوُجُوه ولا تُسَوِّد وجهی یَوْمَ تَسْودّ فیه الوُجُوه، سپس دست راست را از آرنج تا سر انگشتان بشوی وبگو: اللهم أَعطِنی كِتابیبِیَمینی وبعد دست چپ را مثل راست بشوی وبگو: ولا تُعْطِنی كتابی بشمالی؛ خدایا كتاب اعمالم را به دست چپم مده تا دو دست از كل اسباب دنیا وكل ماسوی بشویی وهمه تطهیر در حضور حق وبرای كسب لیاقت حضور اوست واجازه ورود به معراج، وبعد مسح سر میكنی به آب وضوی در دستت (یك چهارم جلوی سر) را تا با این تذلّل وبندگی، غرور وتفرعن را از سر به دركنی ومیگویی: اللّهُمّ غَشِّنی بِرَحْمَتِك وبركاتك وأَظِلَّنی تَحتَ عَرْشِك یَومَ لاظلَّ إِلاّ ظِلُّك؛ یعنی خدایا رحمت واسعه وبركات بیپایانت را بر سرم مستدام بدار ودر قیامت كه سایه وآرامشگاهی جز سایه تونیست، مرا زیر سایه عرشت مأوا دِه.
وبه هر حال، طهارت دوقسم است: طهارت ظاهر وطهارت باطن:
1 ـ طهارت ظاهر: از امور حسّی است، مثل خبائثی كه طبع، پلیدش میداند. طهارت عضوی، یعنی پاكی از نجاسات شرعی. وطهارت از احداث كه شرط صحت عبادت است: وضو، غسل، تیمم، واین طهارت ظاهر، با آب است كه حیات بدنهاست.
2 ـ وطهارت باطن به معرفة اللّه است كه حیات ارواح انسانی است. آن گاه دودستت را در آب فرومیبری با گفتن ذكر لا حول ولا قوة الا باللّه.
قال اللّه تعالی: «تلك الدارُ الاخرةِ نَجْعلُها لِلَّذینَ لا یُریدون عُلُوّا فی الاَرضِ ولا فسادا والعاقبةُ لِلمتقین».
این عالم قدس وخلود وتجرّد را به آنانی ارزانی داشتیم كه از اندیشه خودبینی، شهوت، فساد ونفس امّاره كه از عالم سفلی است گذشتند وهمواره بنده وفروتن زیستند، نه سركش ومتفرعن (و سرانجام نیك، از آن پرهیزكاران است) كه از دنیا پهلو تهی كرده وبه دارالخلود برگشتند وسرانجام، مسح پای راست وبعد مسح پای چپ (از سر انگشتها تا برآمدگی روی پا) تا با این طهارت از راه خطا باز گردند وجز به صراط مستقیم قدم ننهند، تا همواره راهی مجالس ذكر باشند در جهاد اصغر واكبر، ثابت قدم باشند آن هم متواضعانه، چون تواز بندگان رحمانی وباید همه جا وبرای همه حامل رحمت باشی، وهنگام مسح پا گویای این ذكر باشی: اللهمَّ ثَبِّت قَدَمی علی الصِراط؛ خدایا مرا بر راه راست، ثابت قدم بدار.
نوشته های پیشین ...